از این همه لباسی که روی تخت ریخته خوشم می آید، نه از اینکه این همه لباس روی تخت ریخته خوشم می آید در واقع، از طرفی هم خوشم نمی آید که وقت خواب مجبورم اینها را بریزم پایین یا بالاخره یک جایی برایشان درست کنم که بتوانم بخوابم.
سه روز پشت سر هم می رفتم دنبال کارهای اداری فارغ التحصیلی از این سر شهر تا آن سر شهر هی امضا جمع کردم. مگر امضا جمع کردن جرم نبود؟ ساختمان مرکزی تهران مرکز، تک تک نفرات دانشگاه خودمان، چیزی نمانده بود من را بفرستند سراغ تمام کسانی که در این چهار سال بوفه دانشگاه را می گرداندند، برای امضا و تائید عدم بدهی و خلافی ! هر چقدر روز اول و دوم همه چیز کائناتی بود، روز سوم گند بود، گند. پول مربوطه را اشتباه واریز کردم، فیش را گم کردم، کلاسرم را جا گذاشتم، زنک مسئول هی سنگ انداخت جلوی پایم، دعوا کردم، داد کشیدم، گریه کردم ... مسئول عوضی ِ انتشارات، آقای کپی ِ توی میلاد نور، خانوم مسئول فارغ التحصیلان همه ی تان خر هستید و من اگر کلاهم هم بیافتد دیگر آن طرفها نمی آیم، خیالتان راحت!
سه روز پشت سر هم می رفتم دنبال کارهای اداری فارغ التحصیلی از این سر شهر تا آن سر شهر هی امضا جمع کردم. مگر امضا جمع کردن جرم نبود؟ ساختمان مرکزی تهران مرکز، تک تک نفرات دانشگاه خودمان، چیزی نمانده بود من را بفرستند سراغ تمام کسانی که در این چهار سال بوفه دانشگاه را می گرداندند، برای امضا و تائید عدم بدهی و خلافی ! هر چقدر روز اول و دوم همه چیز کائناتی بود، روز سوم گند بود، گند. پول مربوطه را اشتباه واریز کردم، فیش را گم کردم، کلاسرم را جا گذاشتم، زنک مسئول هی سنگ انداخت جلوی پایم، دعوا کردم، داد کشیدم، گریه کردم ... مسئول عوضی ِ انتشارات، آقای کپی ِ توی میلاد نور، خانوم مسئول فارغ التحصیلان همه ی تان خر هستید و من اگر کلاهم هم بیافتد دیگر آن طرفها نمی آیم، خیالتان راحت!
1 نظرات:
نمی دونم ما آدما چرا همینکه با هم مشکل پیدا می کنیم بند می کنیم به این خره بدبخت ... عجیبه نه ؟؟؟
ارسال يک نظر