امشب شاید شب مناسبی نباشد برای نوشتن، مدتهاست که چیزهایی به ذهنم میرسد بیآنکه فرصتی پیش بیاید برای نوشتنش. شاید بشود از آن پستهای شمارهدار ِ طولانی که در حوصلهی هر کسی نیست. امشب اینجا موسیقی متن سینما پارادیزو تکرار میشود مدام.
1. یکی از این روزهای اول ِ دهه مبارک فجر (!) را به نام «روز زن و انقلاب اسلامی» برچسب زدهاند. مجری تلویزیون با هیجان ناشی از آزاد منشی شروع میکند از تاثیر زنان در انقلاب و در تاریخ ایران حرف میزند، میگوید که چقدر در عرصههای مختلف زنان دوشادوش مردان هستند. من فکر میکنم این دوشادوش دقیقا کجای مردان است که زنان آنجا هستند؟ و میگوید که چقدر مشارکت زنان بالاست در امور اجتماعی و گاهی چقدر ظلم میشود به آنها و هی همینجور تقدیر میکند و تشکر میکند و فمینیست بازی در میآورد! من یاد حرف خوب
گلناز میافتم که نزدیک انتخابات که میشود زنان ِ نیمه عقل یکهو میشوند انسان کامل.
2. آبزیدان به جای آکواریوم، جوهرگین به جای استامپ، زنهاره به جای اولتیماتوم. چقدر خندیدهایم همیشه به این مزخرفات. کم هم نیاوردیم هیچ وقت البته. از سر ذوق به پیتزا گفتیم گرد لقمه به کراوات دراز آویز زینتی و همین جور الی آخر. حالا دکتر علی اشرف صافی، مسئول شورای واژه گزینی فرهنگستان در
شماره آخر مجله بخارا با اصرار بر اینکه فرهنگستان تنها برای واژههای علمی واژهگزینی میکند، توضیح میدهد که :
ببینید! یک موقعی مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت قانونی را وضع کند که طبق آن دستگاههای دولتی نباید هیچ واژه فرنگی به کار ببرند. این تصمیم عجولانهای بود که یک عده غیر متخصص گرفته بودند و مشکلات عدیدهای را در دستگاهها به وجود میآورد؛ مخارج هنگفتی را هم به آنها تحمیل میکرد که نامهها و مکتوبات را اگر کلمه فرنگی داشت، عوض کنند... این بود که آقای حداد عادل که آن موقع رئیس فرهنگستان بود و هنوز به مجلس نرفته بود، وقت گرفت و به مجلس رفت و با نمایندگان صحبت کرد و آنها را متقاعد کرد که فقط کاربرد واژههای فرنگیای که در فارسی معادل دارند یا فرهنگستان برای آنها معادل وضع کرده، مجاز نباشد. بعد دولت آمد یک لیستی از تقریبا هزار واژه تهیه کرد که در مکاتبات اداری به کار میرفت و این را به فرهنگستان داد و گفت برای آنها واژه بسازید... به هر حال ما در پاسخ به یکی از خواستههای دولت بود که این کار را کردیم و سعی کردیم از یک کار دشواریزای بزرگتری جلوگیری کنیم و مشکل را به حداقل رساندیم. قبول دارم که در میان اینها تعدادی واژه جا افتاده فرنگی هم هست که دیگر در زبان مردم جا باز کرده و اشکالی هم ایجاد نمیکند.3. دادستان کل انقلاب: مزاحمان خانمهای بیحجاب ضد انقلابی هستند.

در این جمله از واژهی بیحجاب استفاده شده که در قیاس با واژه بدحجاب بار منفی کمتری دارد. در دورانی که این جمله گفته شده ضد انقلابی بودن ارزش محسوب میشده ! واژهی مزاحمان در اینجا ابهام دارد. معلوم نیست منظور کسانی هستند که متلک میگویند یا کسانی که به خانمهای بیحجاب اعتراض یا حمله میکنند. به هر حال آن زمان هنوز گشتی به نام ِ ارشاد مثل آجانهای رضا شاه در دوران کشف حجاب تن کسی را نمیلرزاند.
4.
not married, not virgin... ارزش اجتماعی بکارت؛ سبب تبدیل آن به معیاری برای ارزشگذاری زن و سنجش ارزش وی میگردد. در سیستان و بلوچستان زن باکره به سه بز فروخته میشود و زن غیرباکره ارزانتر، در آفریقا موقع ازدواج فقط دختر باکره مهر و شیربها دارد؛ در تهران دوستی برای ما کامنت میگذارد که ارزش زن باکره بیش از زن غیرباکره است... ارزش زن، که یک انسان است با تمام خصایص ارزشمند جسمی و روحی، محدود میشود به یک تکه پوست بیارزش. عین کاریکاتورهای بدون شرح ...
...به دلیل این که منافع احتمالی بکارت با مضرات قطعی آن به هیچ وجه برابری نمیکند به عقیدهي من ارزش اجتماعی بودن آن زیانبار و فاجعهآمیز است. میتواند ارزش فردی باشد و هر دختری مایل بود به آن معتقد بوده و به میل و خواست خود، تا پیش از ازدواج تقوا پیشه کند، اما در عرصهی عرف اجتماعی باید از آن حرف زد؛ باید تابو بودنش را شکست؛ باید ارزش تلقی شدناش را در هم فروریخت تا دیگر هیچ دختری در هیچ جایی ارزشاش به یک بافت مخاطی بند نباشد، هیچ دختری عذاب وجدان و بیماری جسمی و روحی نگیرد و هیچ دختری به جرم باکره نبودن کشته نشود. باید از بکارت حرف زد.این پست را باید با حواشیاش خواند ...
5. ساده گرفته بودم، خیلی ساده. آسه میرفتم و آسه میآمدم، فکر میکردم که اتفاق مهمی نیست. رد شدن از یکی از همان پلهاست دیگر، این همه ادا اطوار که بقیه میریزند ندارد! چهار سال درس میخوانی، دانشگاه میروی، یک روزی هم تمام میشود و تو مثل روز قبل به زندگیات ادامه میدهی؛ بیهیچ توقفی، بیهیچ اندوهی، بیهیچ تاملی حتی. اما این طورها هم نبود. شب آخرین امتحان ایستادم، نگاه کردم، بغض هم. فهمیدم چیزی که از من میگیرند هویت ِ دانشجو بودن ِ من است، حالا گیرم یک سال دیگر دوباره هم دانشجو شوم اما همین که یک چیزی چهار سال بوده و نیست، همین که یک جایی چهارسال میرفتی و دیگر نمی روی، همین که یک سری آدم را مدام میدیدی و دیگر نمیبینی، حالا گیرم آن جا اصلا نامطبوع و مزخرف، آن آدمها هم ... بگذریم، تمام شد!