
شمال که بودم، تو اون شلوغ پلوغی و بی زمانی و ایضا بیمکانی و خوش گذشتن ِ محض و فارغ از دنیا بودن، آقای عکاسی زنگ زد که یه عکاس هلندی اومده ایران و تو ÖKF نمایشگاه گذاشته، میتونی زنگ بزنی اطلاعات بگیری؟ گفتم آره و یک ثانیه بعد کل ماجرا از ذهنم محو شد و بلکل یادم رفت.
امروز رفتم ÖKF که هم مدرک ترم قبلم رو بگیرم و هم یه سری کار ِدیگه داشتم. پامو که رو پلهها گذاشتم، میخ کوب شدم. شروع کردم دونه دونه تماشا کردن و تماشا کردن و تماشا کردن ...
جاش خیلی مناسب گالری عکاسی نیست، اما عکسها ارزش دیدنشو داره.
جاش خیلی مناسب گالری عکاسی نیست، اما عکسها ارزش دیدنشو داره.
0 نظرات:
ارسال يک نظر