از بس زندگی واسه خودش ادامه داشت هی، از بس همش یه کاری داشتم که انجام بدم، از بس یادم نمیاومد آخرین بار کی اینجوری بطالت کرده بودم که مجبور شدم سرما بخورم. بعد سرماخوردگی معمولا اتفاق خوبیه تو زندگی، از اون فرصتهاست که آدم باید قدرش رو بدونه. وقتی سرما خوردی دیگه عذرت موجهه. میتونی دو روز ِ تمام پتو پیچ واسه خودت تو خونه بمونی و از جات هم جم نخوری. دیگه حتی دلیلی نداره به کارایی که علاقه داری هم برسی. میتونی به معنای واقعی بطالت کنی. روز اول که تخت بخوابی و شیر ولرم و فرنی و سوپ بخوری حتی این دفعه سعی کنی یاد بگیری درست کردن اینا رو. روز دوم همچنان پتو پیچ و آب ولرم به دست آنلاین شی و و بطالت ِ سایبری کنی. تمام عصر و شب هم بشینی بالاخره به فرندز دیدن که از بس همه گفته بودن و از بس گارد داشتی که هیچ فرصتی بهتر از این نمیشد برای تموم کردن کارش. شبش هم تا گرگ و میش بیدار بمونی و یادت بیاد که یه وقتی بود که اینجوری زندگی میکردی. بعد دیگه از فرداش سخت باشه به زندگی معمولی برگشتن و بطالت نکردن، خیلی سخت.
1 نظرات:
تازه برون آمده ام از بستر. سلامتی اما،حکایتی دگر است
ارسال يک نظر