Sunday، April 26، 2009


سوال: چرا خانواده ما (داییم و بابام) انقدر به عکاسی علاقه مند بودند و چرا من نوه اول و فرزند اول بودم که این همه عکس ازم بگیرن و یه روزی مثل پریروز دهن من و پسر دایی سرویس شه سر اسکن کردنشون؟
بعد همه نکته این عکس اینه که اینجانب اول خدمت میوه ها رسیدم بعد از خجالت گزها در اومدم و پخش زمینشون کردم بعد کوتاه نیامده و دست در تنگ ماهی کردم و احتمالا چیزی نمونده ماهی بدبخت رو خفه کنم! بعد در تمام این روند اینا وایستادن نگاه کردن و فرت فرت عکس گرفتن !!
خوبه زندگی به همون لوسی ادامه پیدا نکرد و هزار تا بلا سرمون اومد، وگرنه که چه لوسی در می اومدم از کار!!

Saturday، April 11، 2009

دوری؛ اگر نسوزاند، پخته و جا افتاده می‌کند رابطه را.

Thursday، April 09، 2009

بهار یعنی خوب

بهار وحشی است. باران‌هایش می‌کوبند پشت شیشه، می‌بارند یکهو روی سر آدم. بهار دیوانه است. باران‌هایش سر زده‌اند. بهار افسار گسیخته است. ابر و باد و آفتابش هم قابل پیش‌بینی نیستند. بهار فصل دیوانگی است و این صفت‌ها همه یعنی خوب. وحشی یعنی خوب. دیوانه یعنی خوب. افسار گسیخته یعنی خوب.

Monday، April 06، 2009

رویای انتخابات

دلم می‌خواد فکر کنم که همه چیز یک شبه و با یک انتخابات رو به راه می‌شود. فکر کنم که میر حسین همانی است که باید باشد، چه می‌دانم مثلا اوبامای ایران است! دلم می‌خواهد فکر کنم که میر حسین می‌آید و گشت‌های ارشاد جمع می‌شوند، فضای سیاسی و اجتماعی باز می‌شود، همه روزنامه‌های بسته، باز می‌شوند و کتاب‌های ممنوع الچاپ باز منتشر می‌‌شوند، دوباره فضای فرهنگی رونق می‌گیرد و کتاب‌ها و موسیقی‌ها و فیلم‌ها می‌فروشند. دلم می‌خواهد فکر کنم که وضعیت اقتصادی بهتر می‌شود، یا حداقل چهار نفر که اقتصاد می‌دانند درباره وضعیت اقتصاد مملکت تئوری می‌دهند، دلم می‌خواهد فکر کنم که حضور زهرا رهنورد در این عرصه باعث می‌شود وضعیت حقوق زنان بهبود پیدا کند. این همه تقی به توقی فعالان زنان را دستگیر نکنند وسط عید دیدنی! دلم می‌خواهد لوایح ِ مهربان‌تر به مجلس برود. چهارتا حقی که چندین سال است در چهارچوب ارزش‌ها (!) خواستارش هستیم بهمان داده شود. همین ارث و شهادت و طلاق و حضانت را می‌گویم. دلم می‌خواهد دست از این کینه‌توزی برداریم، به جای بورکینا فاسو و سومالی ِ معروف نیما دهقانی با قدرت‌های جهان به توافقکی برسیم که اقلا این تحریم‌های تحقیر کننده دست از سرمان بردارد. آخ که چه چیزها دلم می‌خواهد ...