دیشب ساعت 2 اومدم دیگه خیر ِ سرم بخوابم که یهو یه صدای خش خش شنیدم چراغ رو روشن کردم دیدم بعله یه سوسک مامانی ِ دست و پا بلوری داره تکنو می زنه !
جاتون خالی یه لنگه دمپایی گرفتم دستم و منتظر موندم رقص و آواز آقا تموم شده بعد اقدام کنم اما مگه آروم می گرفت یه دو سه بار هم دمپایی به طرفش شلیک کردم اما نتیجه نداد (واسه همینه می گم دلم اسلحه می خواد دیگه!!) بعد همین جوری مبهوت وایستاده بودم ببینم از کدوم سوراخ می آد بیرون که یهو دیدم از بغل پام هلیکوپتری زنان رد شد !!! دیگه اشکم دراومده بود سه سوت بالشت و لحافم رو برداشتم با کلی سرو صدا رفتم پایین رو مبل خوابیدم !!!!!!!!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر