پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۱

آخ سرم درد می‌تُنه (می‌کنه!) امروز از صبح کلاس داشتم ساعت 7 پاشدم 8 از خونه زدم بیرون و 2:30 ظهر برگشتم خسته‌ی خسته‌ی خسته یه چیزی تو مایه‌های extremlly !
امروز یه چیز جدید یاد گرفتم درباره‌ی عشق ! این دبیر ِ ادبیات امروز می‌گفت تو ادبیات شرق عاشق همیشه خودآزاره یعنی مازوخیسم داره و معشوق همیشه دیگر آزاره یعنی سادیسم داره !!! اما تو ادبیات غرب اینجوری نیست ... راستی یه اعتقاد دیگه هم داشت اینکه می‌گفت همه‌ی شعرها و غزلهای عاشقونه رو نباید تعبیر به عشق حقیقی کرد خیلی‌هاشون عشق مجازی هستند و ارزش عشق مجازی هم کم نیست حتی خیلی از شعرهای حافظ و سعدی ...
راستی الان دارم "جون منو جون شما"ی سعید رو گوش می‌دم الهی فداش امسال یه ذره پیر شده (عکس روی جلد کاستش) بچه‌ام هر سال همین موقع‌ها یه آلبوم می‌ده بیرون و یه کنسرت می‌زاره تا حسابی ملت حال کنن تو هر آلبومش هم یه آهنگ فلکلوریک می‌خونه تازه بیشتر هم با شاعرهایی مثل افشین سیاه پوش و یغما و آهنگ سازهایی مثل بهنام ابطهی و شادمهر کار می‌کنه امسال هم که دیگه شاهکار زده و رو جلد کاستش درشت نوشته "آهنگساز : سعید شهروز" !! الهی قربون عقده‌ی خود کم آهنگساز بینی‌ات بشم مادر !!!!!!!

هیچ نظری موجود نیست: