پنجشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۱

درها، ... و دیوار بزرگ چین "1"
در چیزه نابکاری است ...من بارها درباره‌ی آن فکر کرده‌ام .
اگر پای «در» در میان نبود ، دیوارها به خوبی می توانستند معنی بن بست (یا به عبارت دیگر «منع» را) به طور کامل برای خود محفوظ بدارند و تا ابد بر سر این معنا بایستند و باز در این صورت هر دیوار می توانست به طور قاطع یک یقین منفی باشد و در برابر آن هر عابری یکسره تکلیف خود را بداند ...
اما متاسفانه باید اعتراف کرد که درها این چنین معنی یک طرفه و کاملی از دیوار سلب کرده اند .
***
از این گذشته ، در ، یک انگل تمام عیار است .
شخصیت او فقط به شخصیت دیوار وابسته است و معذلک می باید در این نکته تردید کرد . زیرا اگر چه وجود در را تنها دیوار است که توجیه می کند با وجود در ، شخصیت دیوار –همچنان که گفتم- دیگر آن برش و قاطعیت محض را نمی تواند داشته باشد و با این همه اگر دیوار وجود نمی داشت در تمام عالم چیزی بی مصرف تر و مضحک تر از یک در پیدا نمی شد .
***
چه چیزی از دری که می کوشد مستقلا و جدا از دیوار شخصیتی برای خود قائل شود خنده آورتر است ؟
و با این وجود ، دری که به دیواری استوار نشده باشد ، همیشه این استعداد شگرف را دارد که تفکری را در آدمی بر انگیزد ...
من درباره‌ی چنین دری بسیار اندیشیده ام
در واقع یک در مستقل که هیچ چیز خاصی نمی تواند باشد برای اندیشیدن معبر بسیار خوبی است و از میان چهار چوب آن به خیلی جاها راه می توان برد .
***
با مشاهده‌ی یک در بلافاصله لزوم دیوارها احساس می شود آیا با مشاهده‌ی یک دیوار هم به همان اندازه لزوم یک در را احساس می کنیم؟
-گمان نمی کنم . یا لااقل ممکن است چنین باشد اما برای من نه چندان . من دیوارها را از درها منطقی بر می یابم و معتقدم که درها امید احمقانه ای بیش نیستند : اگر باز باشند خاصیت دیوار را منتفی می کنند و اگر بسته باشند خاصیت خود را .
یک دیوار ، اگردری درآن تعبیه نشده باشد ، فقط و فقط یک مانع است و بس . اما هیچ چیز به قدر دری که قفل سنگینی بر خود آویخته باشد به موجودیت خود خیانت نکرده است ...
گویی زندگی جر در میان درها و دیوارها جز در میان این کش و واکش این ضد و نقیض این بستن و گشودن و باز کردن ، ناممکن است :
"دیوار کشیدن
در تعبیه کردن
و
بستن در" !
خنده آور نیست ؟
-شاملو-

هیچ نظری موجود نیست: