دوشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۱

دو جا تو دنیا هست که من وقتی می‌رم اونجاها خیلی می‌خندم (البته تو دلم!) یکی آرایشگاه است یکی هم خونه‌ی عموی مامانم ! حالا فعلا دومی بماند .
خدای من چقدر تو این آرایشگاه‌ها باکلاسی و افه و خارجستانی بودن موج می‌زنه ! همه اند ِ باحالن !! و یه کلمه‌های استفاده می‌کنن که من هیچی ازشون نمی‌فهمم ! مثل شینیون ! فرزانه می‌دونه من قبلا‌ها فکر می‌کردم شینیون همون کافی شاپه !!!!
راستی داشتم از در آرایشگاه می‌اومدم بیرون یهو اون خانمی که مهری صداش می‌کردن صدام کرد گفت عزیزم اسم شما چیه ؟! گفتم اینه !! گفت اینه جون این کارت آرایشگاه رو بگیر اینم کارت خودمه فال قهوه و نخود می‌گیرم خواستی به مبایل زنگ بزن وقت بگیر ! اگر هم مبایل نگرفت شماره‌ی آرایشگاه هست دیگه ....
منکه مرده بودم از خنده آخه رو کارت اسمش رو نوشته : مری !!!!

هیچ نظری موجود نیست: