احسان از نوع کیانفرش نوشته بود که همیشه اون فنجونی واژگون میشه که چای آن نصفه است ! یا مثلا به قول قدیمیها هر چی سنگه مال پای لنگه !!
حالا حکایت ماست الان دیگه یه ماه میشه که انگشت شصت پای چپ من شده بالشت ! یعنی این هوا باد کرده تازه ناخنش هم کج و ماوج شده و داره میافته ، اگه خدا بخواد ! حالا داشته باشید با همین اوضاع احوال دلخراش و دردناک 5شنبه سر ظهر تو ایستگاه اتوبوس یه خانمه دوان دوان داره میآد یهو در نهایت قساوت قلب پاش و محکم میکوبه رو شصت چپ پای من (یعنی همون شصت پای چپ من!!) منم که دیگه همون وسط از حال میرم و مردم رو دست من و میبرن تو اتوبوس !!
امروز هم مثل همهی خرزنهای عالم نشسته بودم پشت میزم داشتم در راستای تنبیه این خر عزیز عکسهای این کتابهام رو نگاه میکردم !! بعد برای تنوع تصمیم گرفتم جای پام و عوض کنم ! یعنی پای چپم و بندازم رو پای راستم که یهو چنان شصت چپ پام خورد به پایهی میز که تا یه ربع از زور ضعف نفسم در نمیاومد !!!!!!!!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر