
«روز هشتم» ، از اون فیلم هایی بود که منو حسابی سر ذوق آورد مخصوصا صحنه هایی که از پریدن کفش دوزکها داشت دقیقا منو برد به 5-6 سالگیم که کفش دوزک بازی می کردم و بارها تجربه کرده بودم که وقتی کفش دوزک به نوک انگشتهام می رسه بالهاشو باز می کنه و از پیشم می ره !!! بارها تجربه کرده بودم که وقتی کفش دوزک رو پشت و رو می کنم با استفاده از باز کردن بالهاش خودش رو بر می گردونه ، بارها تجربه کرده بودم وقتی کفش دوزک یه مایع زردی ترشح می کنه یعنی چیزی تا مرگش نمونده ، بارها قوطی های کبریت رو خونه ی کفش دوزک هام کرده بودم به این امید که باهام بمونن اما ...
یه چیز بامزه اینکه خانواده ی محترم برای اینکه کفش دوزک بازی رو از سرم بندازن بهم گفتن هر کی به کفش دوزک دست بزنه دستاش زیگیل می زنه ! منم از اون موقع تا حالا به کفش دوزک دست نزدم !!! (چه بچهی حرف گوش کنی)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر