اندر احوالات میتینگ دیروز
دیروز آخرین میتینگ سال 81 به همت پسر ایرونی تو یه جای خیلی باکلاس برگزار شد منکه دهنم این هوا باز مونده بود از شدت کلاس مکان مذکور آخه تو شهرستون ما از اینها اصلا نیست ! واسه همین من تصمیم گرفتم دکتر بشم تا زن مش باقر رو که سرطون داره خوب کنم !!!!!!!!
دیروز یه سری آدمهای جدیدی دیدم که دو دسته می شن دسته ی اول اونهایی که بهم معرفی شدن و شناختمشون دسته ی دوم اونهایی که بهم معرفی نشدن و همونجوری نشناخته باقی موندن ! به غیر از اینها یه سری آدمهای قدیمی هم دیدم که به علت تکراری بودن قیافه هاشون از بردن نامشون معذورم ! تنها نکته ی قابل ذکر سرقت مسلحانه ای بود که انجام دادم یک عدد دستمال با مهر هتل هما ! تازه می خواستم شکر هم بلند کنم بچه ها نذاشتن و طبق معمول جنگ ایرانی و خارجی ؛ پیشین بلاق و بیلاگ اسقاط !!! راستی من نمی دونستم وبلاگر جماعت علاوه بر همه ی عیب و ایرادهایی که داره ! دچار کور رنگی هم هست !!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر