یکشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۲

آقا امروز عجب روزی بود ، بگم ؟ تو که می دونی می گم !!
امروز تو شرکت اینا اردو زدم ! یه چیزی حدود 5 ساعت ناقابل ، نکته ی جالب ماجرا این بود که در تمام طول این مدت 5 ساعت اردو ما حول و حوش یه موضوع واحد صحبت می کردیم البته صحبت که چه عرض کنم ! یه سری جملات رو به صورت سیکل تکرار می کردیم ، اونم سیکل معیوب !! اینجوری :
اون : مانا به نظرت چیکارکنم ؟
من : نمی دونم ، می خوای چی کار کنی ؟
اون : تو جای من بودی چیکار می کردی ؟
من : ممم نمی دونم خیلی قضیه حاده
من : پانیذ تو می خوای چیکار کنی ؟
اون : نمی دونم ، اگه تو بودی چیکار می کردی ؟!
من : خوب من اگه بودم ... سخته نمی دونم !!
اون : حالا جدی چیکار کنم ؟!
من : والله … به نظرم بهتره پول ناهار رو خودت حساب کنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آقا مشکل سر ناهار بود ! مونده بودیم معطل کدوم یک از ما خُسَسا (جمع مکسر خسیس !) واسه ناهار مایه بزاریم :D: D

هیچ نظری موجود نیست: