من هی می گم این هواس پرتی تو خانواده ی ما موروثیه شماها باور نکنید !
مامان بزرگم کیف پولشو تو فیریزر جا می زاره بعد از یه هفته که می ره گوشت چرخ کرده برداره کیف پولشو پیدا می کنه !! بابام 11 هزار تومن کتاب رو تو نمایشگاه تو همون قرفه ای که ازش کتاب رو خریده جا می زاره!! تازه پیدا هم نمی شه دیگه .
منم که سلطان گم کردن ، چیزی تو دنیا نیست که گم نکرده باشم و از جاهای عجیب غریب پیدا نشده باشه از جمله ساعت و کنترل و انواع و اقسام گوشواره ها و کتاب و بدیع ترینشون هم سطل آشغال به این گندگی بود .
تازه اینها جای خود من تو شناسایی و به خاطر آوردن آدمهایی که قبلا می شناختمشون هم بد جوری استعداد دارم همه ی اینها به کنار جدیدا دیگه کار به جایی رسیده که خودمو هم گم می کنم ، از یابنده هم هیچ تقاضایی ندارم!!!!
امروز خانوادگی به این نتیجه رسیدیم که یکی یه دونه کاغذ ورداریم آدرس خونه و شماره تلفنمون رو روش بنویسیم بندازیم گردنمون که هر وقت گم شدیم یابنده بی چاره تکلیف خودشو بدونه ! تازه قرار شده دم در هم یه تابلو بزنیم روش بنویسیم : به کلبه ی آلزایمری ها خوش آمدید !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر