هوووووووووم دیدن یه دست خط قدیمی اندازه ی همه ی این وبلاگ خوندن ها و فیلم دیدن های این چند روز حالمو خوب کرد شبونه رفتم سراغ نامه ها زیاد بودن اندازه ی چند سال نامه نگاری اول از همه اون پاکت صورتی کوچولوئه که توش گل بود همون گلها ، پانیذ یادته نوشته بودی : « آدم چیزی رو که خیلی دوست داره می ده به کسی که خیلی دوست داره » راستی یه سری جمله های باحال دیگه هم پیدا کردم که خیلی شیرین بود مثل این : « بزرگ تو از همه ی بزرگها بزرگ تر است » « من تو رو دوست دارم تو هم باید منو دوست داشته باشی » « غرور اون چیزی نیست که ما فکر می کنیم » ... و یه عالم یاد از "ال" ! اون « بنــــــام خدا» نوشتنهای سر همت به شیوه ی "ال" یادته دختر جان ؟ راستی اون دوشنبه هه رو بگو ... از شعر« بامن بمان » شاملو هم هیچی نمی گم چون می دونم مثل هر سال عید یادته ، راستی امسال نوبت کیه ؟ هیچی به اندازه ی قضیه ی هرم و پاره خط بهم نچسبید ! بهت نگفته بودم اما الان جاهامون بدجور عوض شده من صاحب پاره خط شدم تو صاحب هرم ! هیــــــــس صداشو در نیار !! ممممم خب همیمنا دیگه :D
نوشته ی امروز و هم بزار به حساب همون نامه های همیشگی و قدیمی و بد خط مانا نه به حساب یه نوشته ی بی سر و ته تو وبلاگ پرنسس .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر