دادگاه خانواده رفته بودم دیروز ! (مهرم حلال جونم آزاد:D) این هوا آموزنده بود !! یه نکته ی جالب این بود که اونجا همه قیافه ها گرفته و ناراحت و این چیزاست بعد من با این دوست خبرنگارم و اون یکی دوست دانشجوی حقوق یه بند در حال هر و کره بودیم و در راه خدمت رسانی و روحیه دادن به این متقاضیان طلاق تمام سعی و تلاش خودمون رو مبذول می داشتیم !!
یه چند تا سوژه خیلی باحال هم پیدا کردیم مثلا یه خانومه بود که می گفت از تفریحات شوهرش اینه که روزی 3-4 ساعت اینو بزنه ! بعد حالا قیافه ی شوهرش رو نگاه می کردی نگران می شدی که نکنه این موش کوچولو الان جونش در بره از ضعیفی ! نتیجه گیری منطقی اینکه حتی شوهر ضعیف هم می تونه دست ِ به زن (همانا دست ِ بزن می باشد! ) داشته باشه !!!!
مورد بعدی یک عدد برادر شوهر بود که به شدت هر چه تمام تر از زن برادرش دفاع می کرد و تو راهرو یهو صداش رو گذاشت رو سرش که : بیا بریم زن داداش این مرتیکه فلانه ... !!! نتیجه گیری منطقی اینکه برادر شوهر خوب هم خیلی خوبه !!!!
یه مورد باحال دیگه یه زوج خوشبخت بود که خیلی شیک نشسته بودن داشتن گل می گفتن گل می شنفتن ! اول فکر کردیم دو تا آدم عاقل پیدا کردیم که خودشون عقلشون رسیده اومدن توافقی جدا شن !! دوستم رفت پرسید ، فرمودن به عنوان همراه و شاهد و این چیزا اومدن !!! نتیجه گیری منطقی اینکه هر کی دیدی تو راهروی دادگاه خانواده نشسته که نیومده طلاق بگیره ! بابا مردم تفریح ندارن می آن اونجا دور هم باشن ، بخندن !!!!!
بعد دیگه از دادگاه اومدیم بیرون و از اونجایی که هنوز تو جو دادگاه بودیم و از اونجایی که این دوستم تو دادگاه هی از ملت سوال می کرد : "ببخشید خانم علت مراجعتون به دادگاه چیه ؟ با شوهرتون مشکل دارید ؟ مهریه تون چقدره ؟" دیگه چیزی نمونده بود تو اتوبوس از خانم ها سوال کنیم : ببخشید خانم علت مراجعتون به اتوبوس چیه ؟! مهریه ی بلیطتتون چقده ؟!!!
این روزا تو وبلاگستان کلی عروسیه اون وقت من ِ بیکار پا شدم رفتم دادگاه خانواده کلی طلاق تماشا کردم :D
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر