قبلنا تا اسم قیصر امین پور می اومد یاد شعرهای بچه گونه یا به قول خودشون شعر نوجوان می افتادم (!) حالا جدیدا یه کتاب شعر ازش پیدا کردم (احتمالا از تو جوب!!) که به کل نظرمو عوض کرده ، شعرهاش از اون شعرهایی ِ که خیلی شنیدم و برام خیلی آشناس فقط تا حالا نمی دونستم مال قیصر امین پور ِ ! مث اینا :
* وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه بایدها ...
هر روز بی تو
روز مباداست !
* ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش ...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش !
* اما
این آسیاب کهنه به نوبت نیست
شاید همیشه نوبت ما فرداست !
* نان را
از هر طرف بخوانی
نان است !
* دیوارهای تو همه آیینه اند !
آیینه های من همه دیوارند !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر