سه‌شنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۲


هديه

ببينم؛ وقتي آدم کلي واسه يه مسافرت برنامه‌ريزي کنه، بعد در حالي که فقط دو روز در هفته ميره سرکار وقتي روز اول ميره بهش بگن مرخصي بهت نمي‌ديم، يه عالمه بخوره توي ذوقش و زانوي غم به بغل بگيره و کلي مظلوم نمايي کنه، بعد ساعت نه شب خواهرش زنگ بزنه به رئيسش که با هم دوستن و وساطت کنه و قرار بشه آدم عوض سه‌شنبه پنجشنبه بره سرکار و همه‌چي به خوبي خوشي سر و سامون پيدا کنه و آدم صبح دوشنبه بره مسافرت به اين خيال که چهارشنبه شب برمي‌گرده و عصر دوشنبه زنگ بزنن دنبالش که: «يه کار فوري هست که فقط از دست مبارک جنابعالي برمياد» و آدم مجبور بشه سه‌شنبه ساعت شيش صبح راه بيافته و برگرده اهواز و دو ساعت بره سرکار و يه فرم بهش بدن تايپ کنه و بعد بگن خوش اومدي، پنجشنبه هم بيا و بعد که ميره خونه ببينه خواهر کوچيکه‌اش نشسته پاي کامپيوتر و توي اکانت اون، کلي وصل شده اينترنت و ايميل خودشو توي ام‌اس‌ان مسنجر اضافه کرده و يه کارت اينترنت نازنين رو دود کرده رفته هوا، بعد هم بياد فضولي که فلاني کيه توي ام‌اس‌ان مسنجر اد کردي و آدم بيخود کلي توضيح بده و توجيه کنه و آخرش بچه بگه خيالت راحت باشه، از اول هم نمي‌خواستم به کسي بگم؛ بعد آدم وصل بشه اينترنت و ببينه بهترين دوستش احساس چرخ خياطي بودن بهش دست داده و احتمالاً با دندون دکمه‌هاي کيبورد رو فشار ميده و بهترين دوستِ بهترين دوست آدم هم سرما خورده و صداش درنمياد، از اونطرف عينک آدم هنوز آماده نشده باشه و مردم ايميل بزنن که: «مي‌بينم شدي ماري کوري» و بعد هم يه جوري بپرسن «با چشات چيکار کردي دختر» که آدم دلش واسه خودش کباب بشه و آدم پنجشنبه عروسي دعوت شده باشه و همه‌ي لباساش يا گشاد باشه يا از مد افتاده يا به رنگ فريم عينکش نيان، بعد يه عروسک هاپو باشه که آدم کشته مرده‌اشه و قيمتش مفته (فقط يازده تومن!) و مامان آدم ميگه خريدنش پول دور ريختنه، آدم نبايد عصباني بشه؟ نبايد دلش بخواد خودشو بکشه؟ پس چرا من اصلاً عصباني نيستم؟ چرا مردنم نمياد؟!
(منظور از آدم مجازاً خود من بود!)
سفرنامه‌ي ماهشهر
تبصره: اگه رئيستون بهانه آورد که کار زياده و مرخصي بهت نمي‌دم بيخود نااميد نشين، ساعت 9 شب که سريال‌هاي تلويزيون شروع ميشه يه آشنا واسطه کنين که زنگ بزنه به‌اش و با پارتي بازي نوبت کاري شما رو بندازه عقب.
پيشنهادهاي اخلاقي، تربيتي و بي،تربيتي:
-وقتي توي ماشين نشستين و با ليوان مشغول نوشيدن مايعات هستين، مواظب باشين نريزه روي شلوار بغل‌دستي‌تون. وگرنه سرما مي‌خوره و مي‌اندازه گردن شما.
-وقتي يه آقاي آشنا توي سفر همراهتونه و حوصله‌ي نصيحتاي اخلاقي ندارين، وقتي ماشين رو نگه مي‌دارن جداً از هرگونه دلبري پرهيز کنين.
-وقتي پاي اسباب‌کشي ديگران درميونه، هيچ وقت نگذاريد فراموش کنن که شما داريد با هر ثانيه کمک کردن، بهشون لطف مي‌کنين. وگرنه چمدون هشتصد کيلويي رو ميدن شما که از راه پله ببريد طبقه‌ي چهارم.
-يادتون باشه اگه موقع چيدن وسايل هر کس فکر کنه سليقه‌ي ديزاينري خودش از همه بهتره، اسباب‌کشي حداقل پنج ماه طول مي‌کشه.
-هيچوقت يه فنجون چاي اضافه نگذاريد توي سيني که موقع خوردنش دعوا بشه.
-اگه همسفراتون اهل شيطنت‌هاي غيراخلاقي و بي‌تربيتي هستن يادتون نره موقع رفتن به حمام در رو قفل کنين.
-وقتي مي‌دونين همسايه‌ي طبقه‌ي پائين يک مرد مجرد و خوش‌قيافه مي‌باشد، از هرگونه بپربپر و به کار بردن انواع روش‌هاي شلنگ‌تخته و احياناً جفتک پراني اکيداً خودداري نکنيد!
-وقتي پتو بازي مي‌کنين (که عبارت است از انداختن پتو بر روي يکي از اعضا، بعد از خاموش کردن چراخ و کتک زدن او با مشت و لگد و بالش تا مي‌خورد) مواظب باشين اوني که زير پتو مي‌مونه شما نباشيد.
-قبل از خوابيدن هيچ وقت نپرسيد «ببينم، خونه‌تون روحي چيزي نداره که؟!»

هیچ نظری موجود نیست: