شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۲


Mana

وبلاگ نوشتن اکثر وقتها کار سختیه خیلی چیزا واسه نوشتن دارم ولی نمی نویسمشون بعضی چیزها رو نمی نویسم چون می ترسم آشناها برداشت بد بکنن بعضی چیزا رو نمی نویسم چون نمی خوام غریبه ها بدونن بعضی چیزا رو هم نمی نویسم چون .. همین جور الی آخر !
مثلا می تونم بنویسم که امروز(منظورم جمعه است) مهمون داشتیم که دیروز با دوستام بیرون بودم که پریروز پای یکی از دوستام لای در اتوبوس موند و چقدر خندیدیم که گلوم درد می کنه و سرما خوردم ... یا می تونم بنویسم که چقدر ترکیب شب و ماشین و خیابون رو دوست دارم می تونم بنویسم که احساس یه بند باز رو دارم که وسط نمایش سیرک هر لحظه امکان داره با مخ بیافته پایین در عین حال هر لحظه امکان داره بند بازیش تموم بشه و تشویق حضار رو بشنوه ... می تونم بنویسم که به پرشین کول سر بزنید یا مثلا بنویسم خانم شیرین عبادی جایزه ی صلح نوبل گرفت حتی می تونم بنویسم که لینکهای این کنار رو یه دست کاری کردم یا ... می تونم خیلی چیزای دیگه بنویسم اما من هیچ کدومش رو نمی نویسم !!!!

هیچ نظری موجود نیست: