شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۲


هديه

1. پرنده‌ها همچين روي درختا آواز مي‌خونن انگاري که بهاره. نه جونم؛ عوضي گرفتي. ظهر پاييزه و برگ‌ها مرده‌ان.

2. شنيدين صحراي عربستان تموم شده؟!!
چهارشنبه و پنجشنبه از اون بادهاي گرم و خشکي توي اهواز مي‌اومد که همراه يک عالم گرد و خاکه! آسمون تقريباً نارنجي بود و هوا گرم. پنجشنبه عصر رسماً همه چي پوشيده از يه وجب خاک بود. عوضش از ديروز صبح اينقدر هوا خنک شده که پرنده‌ها هم به اشتباه افتادن!

3. تعطيلات آخر هفته: کتاب دودنياي گلي ترقي.
هفت‌تا داستان کوتاه. اولي و آخري يه شرح کوتاه هستن: زني که توي يه آسايشگاه رواني بستريه و به تشويق دکتر شروع مي‌کنه از گذشته‌ها نوشتن. پنج داستان بين اين دو قطعه، پنج خاطره هستن از کودکي تا جووني نويسنده که به نوعي با هم مرتبطند.
کتاب قشنگيه. خوندنش توصيه مي‌شه. حيف که نمي‌تونم در مورد ترجمه‌اش نظر بدم!
داستان گل‌هاي شيراز رو بيشتر از بقيه پسنديدم.

4. چقدر توي دنيا تناقض هست!
امروز من يک متناقض‌نما ديدم. باور بکنين يا نه، يه سوسک داشت روي اسپري حشره‌کش راه مي‌رفت!

5. آه اي دو چشم فروزان!
در رود مهربان کلامت
جاريست هزاران هزار پرنده
بي تو کبوتريم، بي پر پرواز...
خسرو گلسرخي

6. ... و حرف آخر اين که مانا لطف کرد لينک داستان خاله سوسکه رو گذاشت. اگه دوست داشته باشين، اينجا هستش.

7. آخرتر هم هست! همين حالا از مدرسه زنگ زدن و گفتن اداره‌ي آموزش و پرورش يه نفر تايپيست معرفي کرده که قراره بياد.... عذرم رو خواستن. خيلي بهم برخورد :(((

هیچ نظری موجود نیست: