سهشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۲
Mana
:: با هر چی و هر کی به مذهب و اعتقادات ربط داره مشکل پیدا کردم هی یاد این فلوت زدن ِ تانگوی یک نفره می افتم هی یاد اون جمله ی صادق هدایت می افتم : «.. بعضی روی دیوار صورتک می کشند .. اصل کار اینست که خود را گول بزنیم .. ولی وقتی می آید که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شود» هی یاد «فریبی که ما را خورسند می کند» می افتم هی یاد آرامشی که آدمهای معتقد دارن می افتم آخرش هم مشکلم با هر چی و هر کی به مذهب و اعتقادات ربط داره حل نمی شه!
:: خیلی شیک در آستانه ی یک قاط به خودم اجازه ی قاط زدن نمی دم !! اصلا وقتش رو ندارم ! خب من روزا که دانشگاه هستم انقدر هر و کره هست اصلا امکانش نیست قاط بزنم ! شبا که می آم خونه انقدر خسته ام و کار برای انجام دادن دارم (درس و کتاب و کامپیوتر و اینترنت و خوردن-خوابیدن!) که باز نمی شه قاط زد ! صبح ها هم که اصولا خونه نیستم ؛ یا خونه ی پانیذ اینا یا دوستم با بچه اش می آد اینجا یا این روزا با هدیه بیرون ، باز وقت نمی شه قاط بزنم !! اگه این وسط ها وقت و تعطیلی هم بمونه ترجیح می دم بخوابم تا قاط بزنم !! هر چند که همیشه همچین قشنگ مامان اینا بدون اطلاع من برنامه ریزی می کنن و خبر مهمونی رو دقیقه ی نود بهم می دن که وقت آماده شدن هم ندارم چه برسه به قاط زدن !! در نتیجه به علت کمبود وقت در آستانه ی یک قاط به خودم اجازه ی قاط زدن هم نمی دم !!
:: دیالوگ تکراری :
- مانا ؟
+ بلــه ؟
- شـام .
+ اومدم .
من برم دیگه ، شب خوش اند بای !!!!!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر