سه‌شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۲


Mana

:: با تو خواهم آمد اگر با مردان که می نشينی
به مزاح حتی ناکامی نخوانيَم.


:: ماه را ندیده اند ، مشق های کودک مانده ، خستگی های کارمند هم ... مشق های ما را بگو با ندیدنت چقدر هر روز و همیشه می ماند و می ماند . خستگی های ما هم ...

:: هر چند که‌ ‌غلغله‌‌ى ‌ِ ‌آن‌سو‌ى ‌ِ در ز‌اده‌‌ى ‌ِ تو‌هم ‌ِ توست‌ نه‌ ‌انبو‌هى‌‌ى ‌ِ مهمانان‌،
که‌ ‌آنجا
تو ر‌ا
کسى‌ به‌ ‌انتظار نيست‌.


:: ناشناس ها را می شمارم شمارشان بی نهایت است ، شناس ها را می شمارم جز آن اعشار همیشگی بی نهایتی نیست . من را اگر بشمارم ...

:: قهوه ای ها را به ناخن می زنم ، لاک می گفتیم ؟ قهوه ای ام را می پوشم ، ژاکت بود ؟ قهوه شده ام می دانم ، شیرینم نکن .

هیچ نظری موجود نیست: