سه‌شنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۲

وقتي ما بخواييم بريم شهر كتاب ، شهر كتابي ها مي بندن مي رن يه شهر كتاب ديگه كتاب بخرن !!

:: ما خانوادگي عاشق شتر دو كوهانه ي مو بوري شديم كه چند دقيقه پيش تو مسابقه ي شتر سواري اول شد !!

:: شد يه دفعه مامانم يه چيزي رو به من بسپره و من نسوزونمش ؟

هیچ نظری موجود نیست: