با سر درد دلپذير مینشينم به خواندن سه گانهی كيشلوفسكی (قرمز، سفيد ، آبی) شب است ، قرمز را میخوانم از قاضی خوشم میآيد از ميشل نه ، قهوه درست میكنم و با صدای كريس دی برگ آنلاين میشوم ، قهوه تمام شده سردرد عقب نشينی كرده سفيد را میخوانم از كارول خوشم میآيد هر چند كه زندگيش يك بدشانسی بزرگ است خيلی بزرگ ، سرمای اتاق در يك شب بهاری عجيب است خواندن آبی را شروع میكنم ، ماليخوليای شبانه است میگذرد بخواب ، میخوابم و با خوابهای پريشان بيدار میشوم ظهر است میروم باقی ِ آبی را بخوانم ..
باقی آبی را خواندن همان و بهتر شدن حالم همان ، به كارهای انجام دادنی فكر میكنم .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر