پنجشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۳

اميد جان سلام
اين نامه ای كه برايت می نويسم جواب آن نامه ی خداحافظی ات نيست آن هم بعد از اين همه قرن ، چيزهايی هست كه بايد بگويم و مثل نمی دانم چي در گلويم مانده . اميد جان ، عزيزم تو تمامی مرا در هم شكستی نه با رفتنت كه با بودنت . تو محدوده ی شخصی مرا ويران كردی تو به حريم خصوصی ام تجاوز كردی می دانی برای كسی كه حريم خصوصی اش آنقدر حجيم بود كه كسی جرعت نيم نگاه انداختن هم نداشت تجاوز كردن چه معنی می دهد . عزيزم تو با بودنت محدوده ی شخصی مرا به خاك كشيدی و بعد از تو نه آن حجم خصوصی ماند و نه تو ، من ديگر تصميمم را گرفتم می خواهم باقی زندگی ام را به گسترش و ترميم حريم دوست داشتنی خودم كه قبل از تو هم بود بپردازم ، دوستت دارم و تا نمی دانم كی خداحافظ .
رويای سابقت

هیچ نظری موجود نیست: