جمعه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۳

خدا نكنه اين دختره خونه باشه گوشي‌هاي تلفنمون مي‌شه كتري ! هي دم به دقيقه به هم رنگ مي‌زنيم و مي‌شينيم به حرف زدن !! از ترجمه‌ي «توان دوست داشتن» كه مي‌شه albaliu-able بگير تا ربان خريدن‌هاي معروف من و اون پست پانيذ و ... يه عالمه يادآوري از انواع و اقسام چيزها ؛ از اون شبهايي كه قهقه‌ها و هق‌هق‌هامون مخلوط مي‌شد از ابي گوش دادن‌ها و اون آهنگ شكيلا ... از اون روزي كه تو پيچ سهروردي از خنده دولا راست مي‌شديم و از ... هي هم وسطهاي مكالمه به همديگه نهيب مي‌زديم كه بسه يادمون نياريم انقدر !! و طرح يك سوال فلسفي كه آيا دخترهاي ديگه وقتي تو خونه تنها مي‌شن چيكار مي‌كنن؟ آيا واقعا به دوست پسرهاشون زنگ مي زنن؟ يا چي ؟
ما كه نهايتش به هم زنگ بزنيم و يا ديگه در بدترين حالت تي وي رو خاموش مي كنيم مي دوييم مي آيم پاي پي سي ! (با ياد آوري اينكه قبلش هم پاي پي سي بوديم!!)

هیچ نظری موجود نیست: