سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۳


  • امروز از آن روزا بود كه از صبح يك ليوان نوشابه مي خوردم يك ليوان شير كاكائو ميهن يك ليوان حرص ! هاه معده ام هنوز خوب است اما !!
  • هي فال ورق مي گيرم هي خوب در مي آيد ، آهاي من كه نيت نمي كنم چي خوب در مي آيد ؟
  • « در ماه باران » محمد نوري را مي گذارم در پخش دكمه ي شروع را هم مي زنم اولين كلمه اي كه با شنيدن اولين نت به ذهنم مي رسد پر رنگ و بزرگ از دهانم مي پرد بيرون .

هیچ نظری موجود نیست: