بس است لطفا! دیگر بس است.
نبار انقدر، نبار. من دیگر برف نمیخواهم. من عقم میگیرد از هر چی برف و صبح برفی و سرما و سختی است. من دیگر فحش میدهم وقتی یکی از بالا خبر میدهد که لباس گرم بپوش برف است اینجا. من برف نخواهم باید چکار کنم؟ من از علاقهام به برف، من از عشقم به زمستان، من از روز و ماه و فصل تولدم استعفا میدهم، رسمی هم استعفا میدهم. من از هر چیزی که به برف ختم شود، استعفا میدهم.
من وقتی کسی یا چیزی را دوست دارم، انتظار ندارم روزهای سخت روی سرم آوار شود و ببارد، سنگین هم ببارد و وقتی روزهای سختم را سختتر میکند نباید انتظار داشته باشد عاشقش بمانم، هر قدر هم که خاله خرسهمآبانه بخواهد روزهای سخت همراهیام کند.
من دیگر به چه زبانی باید بگویم که نبار، روزهای سخت نبودنت را میخواهم برف. به چه زبانی بگویم که سفیدیات چیزی از سیاهی روزهای سختم نمی کاهد برعکس روزهای سختم سفیدیات را خاکستری می کند تا من به سادگی بگویم از برف بدم میآید. نخواه این را بگویم، نبار لطفا، نیا، نشین ... نمیخواهم این را بگویم.
مهمان وقتی دیر به دیربیاید و کم بماند عزیزتر است... تو هم نبار نگاه کن سالهای پیش که کمتر میباریدی چقدر خواستنیتر بودی چقدر چشمها به آسمان بود برای باریدنت، چقدر قرمزی آسمان و گرفتگی هوا معنا داشت و هنوز میشد گفت "هوا مثل روزهای برفی است، کاش ببارد". حالا امسال که هر روز و هر لحظه می باری نگاه کن که چقدر خشم و چتر و کلاه برای باریدنت هست. نبار لطفا، نیا، نشین...
شهر من جنبه هر روز باریدن ترا ندارد. شهر من مثل گربهای ترسو و بی صاحب با آمدنت خودش را خیس میکند و نمیداند کجا پناه ببرد... شهر من جنبه هر روز آمدنت را ندارد شهر من مثل میزبانی ناوارد با آمدنت دست و پایش را گم میکند و...
آمدنت دیگر دارد شور همه چیزهای قشنگ را در میآورد، سفیدیات دیگر دارد توی ذوق میزند. ممنونم اما من میخواهم تا آخر سال دیگر برف نیاید، از هیچ جورش نیاید؛ نه برف پنبهای، نه برف پوک، نه برف ریز، نه برف درشت، نه مثل برف امروز آبکی...
بس است دیگر، برف نیاید.
(اینجا قرار نیست اینطور سفید بماند. امتحانات که بهانه خوبی شد برای ننوشتن، دیگر نخواستم قالب را بهانه کنم.)
۸ نظر:
to az man ham bi kar tari !!
اینی که نوشتی مصداق همون آیه ی شریفه س که میگه:
میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس خفه میسازد اگر آید و بیرون نرود!
ولی نه جدی ... خیلی چیزاممکنه زیادیش توو ذوق بزنه!!
ولی نزولات جوّی بحثش جداس و به سلیقه ی یه دخترک ِ تنوع طلب ِ سختی کشیده ی رنجور نمیشه گفت بند بیاد!
آها
یکی هم یه جایی میگه مشکل خودمونیم
چه بسیارند شادی هایی که پشتش غمهای سنگینی نهفته س ...
دختر بايد خدا بزنه تو سرت بری آفريقا يا استراليا و بعد گريه کنی برای برف!!
همين يکی رو پيدا کن بياد ام تی منو نصب (رفع اشکال) کنه حوصلم سر رفت به خدا!
www.pejmanweb.com
برف كه خوبه فقط يه كم زندگي رو سخت مي كنه .... :)) sepdel.persianblog.com
صدای پایت را شنیدم.کی آمدی؟
salammmmmmm!chetori?
همینطوری خوبه .. بهانه هم غدقن !
من که مشکلی نداشتم.
و در ضمن اگر به حرف من و تو بود دنیا الآن پشت و رو بود.
ارسال یک نظر