تا همین چند سال پیش رمضان برای من ماهی بود مثل باقی ماهها یا حتی بدتر از باقی ماهها چون نمیتوانستم سر ظهر که حسابی گشنهام میشد در ملاءعام چیزی بخورم یا عصرها به خاطر ترافیک بیرون بروم.
اما یکی دو سالیست که رمضان برای من شده است یک ماه استثنایی. هنوز هم نمیتوانم سر ظهر که گشنهام میشود در ملاءعام چیزی بخورم، هنوز هم باید کار مهمی داشته باشم که عصرها در آن ترافیک بیرون بروم اما عاشق حال و هوایش شدهام. عاشق گشنگی که نمیتوانم بگویم اما عاشق شلوغیاش شدهام، عاشق چراغهای روشن رستورانهای شهر بعد از غروب آفتاب، عاشق آشها و سوپها، عاشق خلوتی ِ عجیب ِ بعد از افطار و سریالهای بی مزهاش، عاشق ترحلوای مادربزرگ و خریدهای بیش از حد پدربزرگ و همان جملهی همیشگی که : آدم ِ گشنه فکر می کند همه اینها را می تواند بخورد.
من عاشق حسی هستم که در شهر جریان دارد همان که شاید بهش معتقد نباشم اما حسش می کنم. من عاشق این هستم که توی این ماه اینجا توی این شهر یک خبری هست، یک جنب و جوشی هست، یک چیزی هست که نمی دانم اسمش چیست.
اصلا رمضان برای من یک چیزیست مثل مهر یا معادل فرنگیاش اکتبر از آن ماهها که به خاطر حال و هوایش دوستش دارم.
۱۲ نظر:
راست مي گي، اين زنده بودنِ شهر رو من هم دوست دارم. چي مي شد هميشه همين طوري باشه؟ وقتاي ديگه، غير از رمضون و محرم؟
شب هاي احيا که رسماً تا خودِ صبح شهر بيداره...
من که چیزی حس نمی کنم :)
فقط از این ناراحتم که چرا تولدم باز افتاده تو ماه رمضون !
راستی وبلاگت خیلی خوشگله ها :)
:D
ramezan baraye man buye zulbia bamie mide hamash!
:)منم!
رمضان يعني آبعلي ، تاريكي ، بستني ، خنده ، عشق ، ذرت ، سوپ و هزار تا چيز ديه . حس غريبيه!
manam hamin hessaro dashtam! amma inja hichi hes nemikonam!:P delam baraye serial ha tang shode...
khub injorea dige!..Garooniye!
fekr konam dooset daram hadaghal az neveshtehat injoori hes miko
حس ات حسابی آشناست
تورو خدا ، جون مامانت اون قالب صورتيه كه يه دختر بود كه موهاش اومده بود رو صورتش رو بده به من....بابا خوب من اونو دوست دارم...اذيت نكن ديگه...
تو كه ديگه اونو لازم نداري ...artadokh@gmail.com
ارسال یک نظر