جمعه، آذر ۲۲، ۱۳۸۱

چرا من انقدر با آهنگ «چشم من» داریوش حال می کنم ؟
وای که یه عالمه حرف دارم برای نوشتن از دیشب بگم که خیلی شب خوبی بود ، خیلی خیلی هر چی بگم کم گفتم ، یه عالم حرف زدیم و بحث کردیم و ... یاد صدای خواب آلوش می افتم خنده ام می گیره ! اما حرفای خوبی بود ، آرومم کرد . خیلی وقت بود می خواستم این حرفها رو بهش بگم خیلی وقت بود می خواستم این حرفها رو بهم بگه . هیچ وقت تو عمرم انقدر رک و صادقانه حرف نزده بودم (بدون اینکه نگران ناراحت شدن یا نشدن طرفم باشم) معرکه بووووووووود .
دو سه تا میل باید بزنم اما هی تنبلی می کنم واسه نسترن واسه هدیه وای خدایا این اکانت منو کش بده بتونم همه ی این کارها رو بکنم ...
امروز یه روز متفاوت بود ، گفته بودم دوره ی خانوادگی منظورم دوره ی دوستانه بود ، دوستهای بابا . بعد از عمری بچه ها رو دیدم همون بچه هایی که با هم بزرگ شده بودیم و باز خنده و شوخی های افتضاح و هروکره و گیتار و ... تازه یه عالمه فحش جدید هم یاد گرفتم ! کلی هم ملت رو تلکه کردیم !!
وای خدا یادم رفت بگم یه پیشی ملوس داشتن اسمش «پیشولو» بود ! جاتون خالی انقدر منو گاز گرفت و چنگ زد به دستهام که خدا می دونه خیلی باحال بود جیگرشووووو ...
درباره ی هوا هم اظهار فضل کنم و دیگه برم : آبگرم کن ِ خدا خراب شده همین جوری آب سرد داره از دوش می آد !!!! راستی امشب تا صبح بچه مدرسه ای ها می شینن ببینن برف می آد تا فردا تعطیل بشه یا نه !

هیچ نظری موجود نیست: