سهشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۲
آقا دیروز ظهر بابای ما با یک فروند کارت اینترنت در دست و لبخندی بر لب اومد پای کامپیوتر چشمتون روز بد نبینه من گفتم خب الان طبق معمول می ره تو 4 تا سایت سیاسی و اجتماعی می چرخه آخرش هم می ره زون گیم و چند دست شطرنج بازی می کنه و تمام ... ولی ! ولی اینجوری نشد !! همین جوری که من داشتم از فاصله ی نسبتا دور مونیتور رو چک می کردم که یه وقت بابام تو اینترنت اغفال نشه :D ناگهان دیدم که یه صفحه ی سفید داره باز می شه و یه بنر تبلیغاتی هم اون بالاش داره !! که همانا بنر تبلیغاتی پرشین بلاگ بود و همانا یک وبلاگ پرشین بلاگی بود ! آقا ما رو می گی قلبمون شاتالاپ افتاد تو دهنمون !! و با تمام قوا دو بامبی زدیم تو سرمون !!! که ای داد بی داد فغان همین مونده که بابامون وبلاگمون رو هم پیدا کنه و ... حالا خر بیار و باقالا را کیلو کیلو بار کن و اینجا اولین باری بود که بسیار احساس خوشحالی می کردم از اینکه لینکم تو وبلاگ های معروف نیست !! من واقعا از همه ی وبلاگهای معروف سپاسگذارم که لینک منو نذاشتن و موجبات هر چه ناشناخته تر موندن منو فراهم کردن تا بدین وسیله پدر محترم هرگز وبلاگ محترم منو کشف نکنه و در ِ نعمتهای الهی به روی من بسته نشه :D
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر