دوشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۲

همون "ال" ، همونی که تو نامه هامون همیشه اسمش رو "ال" کوچیک انگلیسی می نوشتیم که ترکیبی از اسمش بشه ، همونی که اولها بهش اردک می گفتیم به خاطر اون عکس فانتزیه ، همونی که به خاطر دروغهاش یه مدت شد پینوکیو و بعد ها با اون کاپشن سورمه ای بادیه ملوان زبل صداش می کردیم ، همون "ال"ی که همیشه گوشه ی کتابهات کاریکاتورش رو می کشیدم ، همون "ال"ی که این آخری ها به خاطر تشابه اسم به اسم و فامیل ازش یاد می کردیم همون "ال" چند ماه دیگه کسی می آد تو زندگیش که بهش می گه بابا ! باورت می شه ؟
علی کوچولوی قصه ی ما که تو به خاطرش شبای زیادی گریه کردی و روزای زیادی آه کشیدی توی بهترین شب زندگیش رو کارتها و گلها دنبال اسم تو می گشته ، علی کوچولوی قصه ی ما با همه ی کوچیکیش داره صاحب یه کوچولو می شه ! باورت می شه ؟
یادته می گفتی ؟ می گفتی "می دونم تو آینده ی خیلی دور یه جایی که انتظارش رو ندارم وقتی که هر دوتامون خیلی بزرگ شده باشیم می بینمش" . امروز اون روز بود ، باورت می شه ؟
حرف زیاده واسه نوشتن از تو و از "ال" و از امروز ، راستی دیدی چــــــــــــــقـــــــــــــــدر دنیا کوچیکه ؟ اندازه ی کوچیکیه ما !
نوشته ی امروز و بزار به حساب اون نامه های همیشگی و قدیمی و بد خط مانا نه به حساب یه نوشته ی بی سر و ته تو وبلاگ پرنسس .

هیچ نظری موجود نیست: