سه‌شنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۲


Mana

آقا من و این و نصف تهران سرما خوردیم ! باحالیش این بود که چند روز پیش که پانیذ اینجا بود هر دوتامون مریض بودیم هی اون می گفت آی گلوم درد می کنه هی من می گفتم آی تب دارم هیشکی هم نبود ازمون پرستاری کنه (!) ولی خب کلی خوش گذشت مخصوصا سر ماجرای پاشوئه و اینا !!!
امروز باز من بیکار شدم رفتم انقلاب اول که کلی فرمایشات اساتید محترم رو خریدم بعدش هم یه کتاب دیدم به اسم "وقت کن که بگذرم" خر شدم اونم خریدم !! تازه یه چند تا کتاب دیگه هم از یه جایی (!) دستم اومده که بسی ذوق خوندنشون رو دارم ، خلاصه اگه دیدید چند روز از من خبری نشد بدونید تو کتابام غرق شدم !!

هیچ نظری موجود نیست: