یکشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۲

هرگز نبوده قلب من
اينگونه
گرم و سرخ

:: چيزه من احساسم بهم مي گه كه يه هفته بيشتر تا امتحانم نمونده !! كسي نظري نداره من به جاي بالا پايين كردن كانال ها بشينم درس بخونم ؟!!

:: خدا منو دوباره به شما داد !! بريد صدقه بديد !! امروز 4 تا ماشين به ترتيب به هم زدن ، ماشين جلوييه ما توش بوديم !! نه خب جاي نگراني نيست حتما سالمم كه دارم اين اراجيف و مي نويسم ديگه !!

:: خب من زياد نوشتننم نمي آد ! حالا كه من نوشتنم نمي آد ديگه مجبورم يه لينك به پانيذ بدم !! راستي دختر جون اون هسته ي خرمالويي كه يه ماه پيش تو پارچ آب كاشتي ريشه داده !! همين روزاست يه درخت خرمالو وسط اتاق من سبز بشه !!

:: راستـــــــــي ، اون ابر ِ بود دو تا پست پايين تر ! خب ؟ نماد همسر مي باشد

هیچ نظری موجود نیست: