4
يادت كه هست ازم پرسيدي شاملو را چرا مي خواني ؟ و گفتم كه چرا مي خوانم . تعجب كردي . چيزي نگذشت كه شاملو خواندي و باز تعجب كردي كه شاملو مي خواني . راستي كتاب شعر سيصد تومني سراغ نداري كه برويم بخريم و دست تو جا بماند و ... ؟
هر بار كه هواي تازه را در كوله ات مي بينم يادم مي آيد كه پريا را از حفظي يادم مي آيد كه مي گفتي شاملو را دوست نداري و از حفظ بودنت دوست داشتنت را لو مي داد يادم مي آيد كه بگذار كسي نداند .. يادم مي آيد كه هواي تازه هميشه در كوله ات هست
دلم براي صدايت وقتي در آستانه مي خواندي تنگ بود هنوزم هست گفته بودم از آينه ي ماشين صدايت را مي پاييدم ؟ آري گفته بودم يكي دو جمعه ي پيش بود كه به صدايت گفتم كه دلم براي صدايت تنگ بود
فصل محبوب من بود در آستانه مي خواندي از كتابي كه هم مي دانم و هم نمي دانم مال كدام يك از ما بود از كتابي كه قصه اش را همه ي مان مي دانيم
جمعه ي ابري ِ عجيبيست كه از يكي دو جمعه پيش هم دوست داشتم و هم دوست نداشتم بر مزار شاملو بروم كه امروز هم نرفتم كه نخواستم كه بروم كه براي شاملو مرگي نيست كه مزاري باشد كه به قول اينان باشد براي سالروز تولدش .
هر بار كه هواي تازه را در كوله ات مي بينم يادم مي آيد كه پريا را از حفظي يادم مي آيد كه مي گفتي شاملو را دوست نداري و از حفظ بودنت دوست داشتنت را لو مي داد يادم مي آيد كه بگذار كسي نداند .. يادم مي آيد كه هواي تازه هميشه در كوله ات هست
دلم براي صدايت وقتي در آستانه مي خواندي تنگ بود هنوزم هست گفته بودم از آينه ي ماشين صدايت را مي پاييدم ؟ آري گفته بودم يكي دو جمعه ي پيش بود كه به صدايت گفتم كه دلم براي صدايت تنگ بود
فصل محبوب من بود در آستانه مي خواندي از كتابي كه هم مي دانم و هم نمي دانم مال كدام يك از ما بود از كتابي كه قصه اش را همه ي مان مي دانيم
جمعه ي ابري ِ عجيبيست كه از يكي دو جمعه پيش هم دوست داشتم و هم دوست نداشتم بر مزار شاملو بروم كه امروز هم نرفتم كه نخواستم كه بروم كه براي شاملو مرگي نيست كه مزاري باشد كه به قول اينان باشد براي سالروز تولدش .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر