دوشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۳


  1. با سما تو رستوران نشستيم يه آقا آلمانيه با بچه اش مي آد ميز كناري مي شينن تا مي آييم شروع كنيم آلماني حرف زدن و در توريست پرستي رو باز كنيم يه خانم تپل ايراني با موهاي پر كلاغي مي آد سر ميز آقاي آلماني ، كاشف به عمل مي آد كه خانومشونه !! از هيكل خانمه و حس شوهر دوستيش مي ترسيم فكر آلماني حرف زدن رو از سرمون بيرون مي كنيم توجه خودمون رو به ادامه ي ناهار جلب مي كنيم !!

  2. مدل حرف زدن مامان بزرگ خيلي خاصه ، كلمات و اصطلاحاتش ، تصميم گرفتم يادداشت بردارم !

  3. مي رم خونه ي پانيذ اينها در بدو ورود مامانش مي گه سلام تعمير كار !! يه بيست ساعتي با كامپيوترش ور مي رم سرانجام يك راه حل موقت بر مي گزينم و ويندوز مي ريزم (از اونجا هم بعد از دو هفته Gmail چك مي كنم نمي دونم اشكال چيه اينجا باز نمي شه) پرين رو بدجوري جو كار گرفته ، تموم اين بيست ساعتي كه خونشون بودم در منزل حضور به هم نرساندن ! صورت حساب متعاقبا ارسال مي شود !!

  4. شكنجه ي تاكسي ...

  5. «داشتن و نداشتن»  ِ همينگوي رو خوندم الان حوصله ندارم زياد درباره اش بگم فقط هري مورگان راست ِ راست بود . فصل آخرش هم بر خلاف كل كتاب در واقع يه عاشقانه تمام عيار بود . «بيگانه» ي آلبر كامو رو دارم مي خونم لازم به توضيح نيست بيگانه بيگانه است اما اما بد جوري آشنا مي زنه ببخشيد آقاي مورسو من شما رو جايي نديدم ؟


هیچ نظری موجود نیست: