يه عالم چيز دارم بنويسم از اين روزانه ها ، هنوز تصميم نگرفتم واسه اين پست نظر خواهي بزارم يا نه ، نمره هاي من دست روشنك ِ نمره هاي روشنك دست شيماست همين جور الي آخر ، آخه چه طور ممكنه كسي فكر كنه نويسندده ي اين وبلاگ متاهل ِ با يه بچه ، گاهي آسانسورها سه نفر بيشتر گنجايش ندارن گاهي پنج نفر سوار آسانسورهايي مي شن كه سه نفر گنجايش دارن گاهي هر طبقه در باز مي شه و يكي احتمال لاي در موندنش مي ره ، جمعه ها غليظ شدن خوبه آدم از بعدازظهر جمعه مهمون داشته باشه و تو شلوغي بشينه به ديدن افتتاحيه ي المپيك آتن و ياد باباي Tola بيفته و بفهمه مشعل مخفف مشهدي علي مي باشد و بهراد كوچولو اون وسط جولون بده و هومن با هواپيماهاي جنگنده اش آدمو بيچاره كنه ، تولد اين بائوباب هم مصادف شده با المپيك و من به شخصه ورود شما را به دنياي بالاي هجده ساله ها تبريك عرض مي كنم انشاءلله تا دو سال ديگه شما هم بعله . راستي پانيذ بابا ابولفضل رو محكم ببوس ، پسر خاله ي شوهرم ، خدا فردا رو به خير كنه !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر