اسمشان را گذاشته ام آدم های "بی بکگراند" هر چقدر هم شب قبل دستت را گرفته باشند و کنارت نشسته باشند و روبرویت رقصیده باشند باز فردا تنها کاری که می توانند بکنند این است که وقتی از کنارت رد می شوند نگاهی بیاندازند به قامت آشنایت ! بی هیچ نشانی از خاطره ی دیشب.
انگار هر چقدر همنوایی روح هایتان به آسمان رفته باشد، دفعه ی بعد که می بینیشان هیچ همنوایی با روحت نمی توانند داشته باشند. اسمشان را گذاشته ام آدم های "بی بکگراند" چون معتقدم صبح ها که از خواب بیدار می شوند انگار دیشب به جای شات دان شدن، از برق کشیده شده اند و تمام فایل هایی که باید سیو می شد، از دست رفته است.
سختی اش این است که هر بار که می بینشان بی هیچ بکگراندی باید دوباره بشناسندت، دوباره اسکن کنند زوایای وجودت را، دوباره ... تا شاید لبخندی از سر آشنایی بنشیند روی صورتشان و باز پیش بروند تا همنوایی روح ها و فردا دوباره روز از نو غریبگی از نو.
درد می کشم کنار این آدم ها هر چقدر هم که عزیز و دوست داشتنی باشند. انقدر دردم می آید که با شتاب می آیم اینجا می نویسم که اسمشان را چه گذاشته ام و چطور تعریفشان می کنم پیش خودم، بی آنکه قصدم ارزشگذاری باشد.
۳ نظر:
اين توصيفت خدا بود! من سالهاست که نمی دونم اين حقيقت رو چجوری بيان کنم. واقعاً که لب مطلب رو گفتی
آدمهاي بي بكگراند
آدمهاي كاشف كوچهي علي چپ!
عالي بود.
ارسال یک نظر