مونده فقط اینجا. نمیدونم چی داره که انقدر سخت میکنه نوشتن رو. شاید به خاطر این اتاق بالا سرمون باشه. شاید اگه اون حوله رو بشورم و پارچ آب رو پر آب کنم و تابلوها رو مرتب و از همه مهمتر پنجره رو باز کنم، همه چیز بهتر شه و دیگه لازم نباشه واسه نوشتن هر چیزی اینجا کلی بالا و پایین برم.
دستهام باز خودنویسیه، سبز ِ سبز. نوشتم که : حالا تخت تو روح دارد، روح من تخت! آقای ونگوگ من دارم به سمت شما میآیم.
امتحانهای بزرگ همیشه فرصت خوبیان برای زندگی کردن. من جمعه یه امتحان سخت دارم. من یه هفته است که قراره درس بخونم! شب امتحان ِ یه هفتهای.
همه چیز آرام است، حتی من! و یک خوبی ِ خطی و پایان ناپذیری جریان دارد. باور که نمیکنید؟ حال ما خوب است اما خانمها آقایان !
۲ نظر:
hale man khob ast ama to bavar makoon ..
حال خوب سيري چند؟؟
ارسال یک نظر