شنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۶

1. نه آنجا هنوز بهترین اتفاق این روزهایی‌ست که دارند کمی روشن می‌شوند! همان میز و صندلی‌های سفید زیر همان بید مجنون همیشگی با گپ و گفت‌های بی‌پایانمان. گاهی باد می‌آید و بطری دلستر می‌افتد روی میز، پاییز نزدیک می‌شود.

2. عروس دوماد در اتاق عقدند و عکاس و فیلمبردار هم. این را خواهر زاده مونا می‌گوید. می‌رویم توی اتاق عقد. کنار مردی جوان و خوش هیکل با کروات بنفش روشن، دختری نشسته که همپای روزهای زعفرانیه ما بود. روزهای جام جهانی دریپ می‌زد و ادای رونالدو را در می‌آورد و بلند بلند می‌خندیدیم. توی رستوران سس را خالی می‌کرد روی پیتزا و نوشابه زرد می‌خواست. دختری که وقتی برای اولین بار سیگار کشید ابلهانه گفت: چقدر خوبه !! و باز همه خندیدیم. دختری که حالا با موهای مش و تاجی بلند در لباس سفید نشسته است و صورتش را روی قرآن کج می‌کند و به سمت دوربین لبخند می‌زند تا خانوم عکاس تمام هنر خود را بروز داده باشد!
دختر روزهای زعفرانیه، با آن شلوار هاکل بری فین ِ ترم اول، با دست کش‌ها و شال گردن‌های زمستانی‌اش امروز صبح که چشم باز کند ... زن شده است.

3. نگاهم را از تلویزیون‌های فلت پنجاه و خورده‌ای اینچی می‌گیرم، ماس ماسک کنار دستم را به سمت بالا نگه می‌دارم، شیشه آرام آرام بالا می‌رود و صدای مرد فرانسوی بلند‌تر می‌شود، پروفسوری با موهای دم اسبی و بند شلوار قهوه‌ای همراه آهنگ می‌خواند، من دلم می‌خواهد لبخند بزنم.

4. هر چه نزدیکتر می‌شویم، بیشتر احساسش می‌کنم. هلیا یک زمانی اینجا زیسته، در این شهر. همین جا شنیده که هلیا، بیداری؟ بیا برویم گنجشک بگیریم. ساحل آرام چمخاله، وسیع و سربلند ایستاده است روبرویم. قایقران شبیه اهالی انزلی است، مرا یاد آروین می‌اندازد. همگی سوار می‌شویم و قایقران انقدر ویراژ می‌دهد و انقدر قشنگ دور می‌زند و انقدر جیغ می‌کشیم از هیجان و انقدر باد به صورتمان می‌خورد و انقدر غروب خورشید در آن سرعت وحشتناک قایق قشنگ است که من یادم می‌رود این یک انجماد ارادی‌ست و ما عروسک‌های کوکی یک جور تقدیریم !

۷ نظر:

ناشناس گفت...

گریه کردم و نمی دانم چرا . فقط همین

ناشناس گفت...

ببین وقتی نیکو گریش گرفته من چه حالیم الان!
خیلی قشنگ بود!
چیزی نمانده جز آرزوی خوشبختی برایش!
مرسی
خیلی زیاد

ناشناس گفت...

Ghesmate 2 Ro Tarifeto 2S Dashtam ....

ناشناس گفت...

تبريك مي گم!

ناشناس گفت...

پست قبل شماره 4 عالی بود
تو فوق العاده ای عزیزترینم

ناشناس گفت...

چشماتون خفن می بينه:)

ناشناس گفت...

چقدر قشنگ مینویسی
چقدر به دل میشینه، حتی اگه چیزی ازشون سر در نیاری.
میدونی؟ یه جور روزمرگیای همه مونه. ولی اونیکه واسه توئه، یه کم با مال من فرق داره.

از وب لاگت خیلی خوشم اومد.معلومه قلم و چشم قوی داری.