Sunday، April 26، 2009


سوال: چرا خانواده ما (داییم و بابام) انقدر به عکاسی علاقه مند بودند و چرا من نوه اول و فرزند اول بودم که این همه عکس ازم بگیرن و یه روزی مثل پریروز دهن من و پسر دایی سرویس شه سر اسکن کردنشون؟
بعد همه نکته این عکس اینه که اینجانب اول خدمت میوه ها رسیدم بعد از خجالت گزها در اومدم و پخش زمینشون کردم بعد کوتاه نیامده و دست در تنگ ماهی کردم و احتمالا چیزی نمونده ماهی بدبخت رو خفه کنم! بعد در تمام این روند اینا وایستادن نگاه کردن و فرت فرت عکس گرفتن !!
خوبه زندگی به همون لوسی ادامه پیدا نکرد و هزار تا بلا سرمون اومد، وگرنه که چه لوسی در می اومدم از کار!!

1 نظرات:

Ng.A. گفت...

آخ نگو.... لوس چرا؟! خب با میوه و گرها بازی کردی! بچخ کنجکاوه دیگه، نباید جلو کنجکاویش رو گرفت... مادر پدرهایی هم که به بچه بکن نکن می کنن از تنبلیشونه که حوصله جمع کردن خونه رو ندارن! :))
ولی دست تو تنگ کردی و چیزی نگفتن... واقعا احسنت داره! ;))