یکشنبه از آن روزهایی بود که توی دنیای ِ خودم بودم، روابط و مناسبات دنیای آدمها را درک نمیکردم. صبا حدس میزد با تو دعوایم شده باشد یا افسردگی ِ مرزی باشد. اما خب روزهایی که من اینطور توی پیلهی خودمم همه چیز به این سادگی نیست. به این پیچیدگی که اطرافیان دنبال دلیل میگردند هم نیست. یک چیز دیگری است. اتفاقا اینجور روزها اصلا اتفاق جدیدی نیافتاده. کوثر مدام میگوید مانا چقدر بیحالی امروز. قطع کامل ِ ارتباطم با دنیای آدمها برای من از روزهای خوب است. بیحاشیه و سبک میشوم. دنیای عجیبشان را ترک میکنم و میروم توی پیلهی امن ِ خودم. به هیچ جایم هم نیست که بچههای آن کلاس که مرا به دبیری انجمن میشناسند، ازم بپرسن که حالتون خوبه؟ و من بگم خوبم اما خوابم و آن یکی که چشم دیدنم را ندارد، چشمهایش از تعجب گرد شود! خب اینها چه میفهمند خواب بودن یعنی چه. مرجان کجاست که گفته بود آدمهای ِ توی او کا اف انگار همه خوابن. بعله گاهی اصلا لازم است آدم چشمهایش را ببندد و برود مرخصی. مرخصی از مناسبات ِ عرفی و اخلاقی و کوفتی و زهره ماری!
بریده بودم دیگر، فشار درسها و مسئولیتها زیاد است. تقصیر خودم هم بود که همه کنفرانسهایم را چیده بودم اول ترم. خواسته بودم مثل ترم پیش همه چیز آخر ترم نیافتد. اما انگار فرقی نمیکند، زیاد زیاد است! چه اول ترم باشد چه آخر ترم!! حالا اما اوضاع کمی بهتر است، از سهشنبه که امتحان میان ترم حذفی را با ادامهی اخلاق یکشنبهام دادم، زندگی دوباره قصد شروع شدن دارد. برای خودم آرام میخرامم! میروم خانه روشنک اینها، میروم آرایشگاه، قرار است برویم دیدن گلناز، عصرها تلویزیون آلمانی میبینم، عکسها را اسکن کردهام، اگر درسی میخوانم از روی میل میخوانم ... لابهلای اینها باید سر و سامانی هم به لپ تاپم بدهم، چیزی نمانده اطلاعات از این ور آن ورش بزند بیرون، باید فیلمها را رایت کنم که کمی سبک شود، دسکتاپ را مرتب کنم! آیدا کجاست بگوید عکس دسکتاپ بفرستید!
بریده بودم دیگر، فشار درسها و مسئولیتها زیاد است. تقصیر خودم هم بود که همه کنفرانسهایم را چیده بودم اول ترم. خواسته بودم مثل ترم پیش همه چیز آخر ترم نیافتد. اما انگار فرقی نمیکند، زیاد زیاد است! چه اول ترم باشد چه آخر ترم!! حالا اما اوضاع کمی بهتر است، از سهشنبه که امتحان میان ترم حذفی را با ادامهی اخلاق یکشنبهام دادم، زندگی دوباره قصد شروع شدن دارد. برای خودم آرام میخرامم! میروم خانه روشنک اینها، میروم آرایشگاه، قرار است برویم دیدن گلناز، عصرها تلویزیون آلمانی میبینم، عکسها را اسکن کردهام، اگر درسی میخوانم از روی میل میخوانم ... لابهلای اینها باید سر و سامانی هم به لپ تاپم بدهم، چیزی نمانده اطلاعات از این ور آن ورش بزند بیرون، باید فیلمها را رایت کنم که کمی سبک شود، دسکتاپ را مرتب کنم! آیدا کجاست بگوید عکس دسکتاپ بفرستید!
0 نظرات:
ارسال يک نظر